چهارشنبه 13 آبان 1388
بازی باشعر
شعراصلی:
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
درکشورما وضع چنین است:
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غازبه کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی وبا پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:18 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
سه شنبه 12 آبان 1388
تکنیک برای شیره مالیدن سر رئیس!
ـ سعی کنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید :
به این ترتیب به نظر کارمند سخت کوشی می رسید که قرار است در جلسه مهمی شرکت کنید . کسانی که دستخالی این طرف و آن طرف می روند عاطل و باطل به نظر می رسند و تصور عموم از کسانی که « روزنامه » زیر بغل دارند این است که زیر کار در می روند به جای آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش می کنند .
2 ـ برای اینکه به نظر برسد سرتان شلوغ است ، از کامپیوتر استفاده کنید .
استفاده از کامپیوتر در نگاه خیلی از کسانی که چشم شان به شما می افتد مترادف « کار » است در حالی که شما می توانید فرصت را مغتنم شمرده و ایمیل های شخصی دریافت و ارسال نمایید ، چت کنید در مورد موضوعات مورد علاقه خود search کنید ، وبلاگها و سایت های مورد علاقه خود را نگاه کنید و بدون اینکه ذره ای کار انجام داده باشید حسابی خوش بگذرانید و اگر زمانی توسط رئیستان گیر افتادید ( که حتماً گیر می افتید ) بهترین دفاع این است که ادعا کنید در حال یادگیری نرم افزار جدیدی هستید که به نوعی به کارتان مرتبط است .
3 ـ میز کارتان را به هم بریزید :
اطراف خودتان را حسابی با اسناد و جزوات و اوراق پر کنید . در نگاه افراد حجم کاری که دیده می شود مهم است . اگر می دانید قرار است کسی در دفتر کارتان در مورد کارش با شما دیدار داشته باشد اسناد و مدارک مربوط به او را در میان اوراق خود گم و گور کنید و بعد در حضور او دنبالشان بگردید .
4 ـ از منشی تلفنی استفاده کنید و حتی المقدور به تماس ها پاسخ ندهید :
افراد برای این که چیزی به شما بدهند با شما تماس نمی گیرند ، آن ها تماس می گیرند تا شما برای آنها کاری انجام دهید و فقط بلدند برای شما دردسر بسازند و این منصفانه نیست !!!
5 ـ ظاهری آشفته و پریشان داشته باشید ! :
ظاهر پریشان شما رئیس تان را متقاعد می کند که سر شما حسابی شلوغ
است .
6 ـ کاری کنید که به نظر برسد تا دیر وقت کار می کنید !:
همیشه دیر دفتر را ترک کنید به خصوص زمانی که رئیس تان در اداره است . می توانید از این فرصت برای خواندن مجلات ، کتاب ها و سرگرمی های این چنینی که همیشه قصد انجامشان را داشتید ولی فرصت نکره اید استفاده کنید .
7 ـ آه بکشید :
زمانی که افراد زیادی اطرافتان هستند وانمود کنید دارید به سختی کار می کنید و بعد با صدای بلند طوری که همه بشوند آه بکشید . تصور حجم بالای کاری که دارید انجام می دهید آنها را تحت تأثیر قرار خواهد داد .
8 ـ از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده کنید :
اگر چنین واژه هایی بلد نیستید معادل انگلیسی کلمات مرتبط با حوزه کاریتان را پیدا کنید و به خصوص هنگام صحبت کردن با مافوق خود به جای کلمات فارسی از آنها در جملاتتان استفاده کنید . مهم نیست که او متوجه آنچه می گویید ، می شود یا خیر ، مهم این است که شما تأثیر گذار به نظر می رسید .
ولی یک توصیه :
هر وقت تصمیم گرفتید سر رئیستان شیره بمالید حواستان به لقمه حرامی که ممکن است برای شما فرزندی معلول یا شاید معتاد و به طورکلی بدبختی به بار آورد ، باشید .لقمه حلال به خانه ببرید و یک عمر سعادتمند باشید . مراقب باشید که تمام زمانتان را از لحظه ورود به محیط کار تا لحظه خروج ، به رئیستان فروخته اید و همانگونه که می دانید کم فروشی در اسلام حرام است . مراقب بندگان خدا باشید تا او مراقب شما باشد .
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:17 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
دوشنبه 11 آبان 1388
سوء تفاهم دخترانه
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم iq اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!
نکات مهم:
۱) چقدر چیز میشه بعداْ فهمید!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!
(سوال هوش هفته: این دختره چه جوری این همه چیز رو بعداً فهمید!
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:16 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
یکشنبه 10 آبان 1388
اگه میخوای هیچ وقت و هیچ جا کم نیاری بیا اینا رو بخون!
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجّه بیان کنید
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : از اسکی آخر هفته نمی تونم بگذرم
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : دیشب با قهوه جوش اینجوری شد
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر کرده
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گن زانتیا ایربگ داره
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:15 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
شنبه 9 آبان 1388
انواع برخوردهای اجتماعی بین دختر و پسر
برخوردهای مبتنی بر شتاخت و احترامیا به عبارتی رفتار بچه مثبت وارانه!! در اینگونه برخوردها طرفین كمی تا قسمتی عاقلند، فهم دارند، شعور دارند و الكی قوه خیال خود را به كار نمی برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را یاد گرفته اند. راحت! مثل آدم زندگی شان را می كنند. سلام علیكشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برایشان آستین بالا می زنند كه تا دم در نیاوده اند سر و سامان بگیرند! و در كل آدمهای خوشحالی هستند
برخوردهای مبتنی بر شرم افراطی
آدم های دختر و پسر ندیده فول فابریك، بعضا دچار این نوع برخورد می شوند. سرخ و سفید می شوند و عرق میریزند. ضربان قلبشان بالا میرود و احتمالا شاهد بعضی علائم فیزیولوژیكی... (گلاب به رو، دبگر بقیه اش را نمی گویم) می شوند
همین جا لازم است اشاره ای به مساله ماخوذ به حیا بودن بشود. از قدیم ندیم ها گفته اند كه حیا خوب است ولی خجالتی بودن نه! یهنی چه؟ یعنی اینكه فرد باحیا با اراده خودش كاری را انجام نمی دهد و در حالت خونسردی، آرامش و هوشیاری است؛ ولی آدم خجالتی، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانایی انجام آن كار را ندارد
فكر نكنید خیلی خوب... پس خوب است كه بچه مان خجالتی باشدها! نه اصلا! چون گاهی شاهد رفتارهای متناقض از افراد فوق العاده خجالتی بوده ایم. یعنی طرف موقع حرف زدن یك دقیقه نمی تواند به چشمانت نگاه كند ولی با صد نفر تلفنی، دوستی خارج از محدوده دارد
برخورد دستپاچه و هیجان زده
به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت دیگران، باعث بوجود آمدن برخورد هیجان زده می شود. یعنی چه می شود؟! الان می گویم... یعنی دخترك یا پسرك طرف مقابلش را كه می بیند یوهویی گمان می كند كه ایشان یك دل نه صد دل عاسخ! او شده است كه فلان لبخند را زده یا فلان كلمه را استفاده كرده است. هم اینها زیر سر نداشتن شناخت صحیح از جنس مخالف ست
نتیجه اخلاقی: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان باید مورد محبت قرار بگیرند تا اینطوری تشنه محبت نباشند كه وقتی كسی گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچین اختیار دل از كف بدهد
برخورد خشك و محدود
بعضی ها از آن طرف پشت بام افتاده اند. یعنی در مقابل جنس مخالف، آنقدر كج خلقی و اخم و خشانت! به خرج می دهند كه نگو و نپرس. همچین رفتار می كنند كه انگار دشمن خونی خود را دیده اند. این خودش باعث ایجاد عكس العمل سرد از اطرافیان می شود و فرد خشن و خیلی قشنگ، با خودش فكر می كند كه این عمل! آنان است نه عكس العمل و باعث جیرینگ شكستن قلب یخ بسته و لطمه دیدن روح گل سرخی اش می شود
برخورد مبتنی بر پرخاشگری
این افراد محبت صادقانه و عارفانه و بی شائبه و غیره و ذالكانه خود را به شكل پرتاب سنگ و پاشیدن اسید و داد و فریاد و نیش و كنایه به طرف مقابلشان نشان می دهند. اینها كسانی هستند كه به پختگی اجتماعی در رفتار خود نرسیده اند. كلا یك چیزیشان می شود كه این رفتار ازشان ساطع می شود؛ وگرنه آدم سالم كه این جوری نیست
برخورد راحت ار نوع روشنفكری
این افراد غالبا وقتی در مقابل جنس مخالف قرار می گیرند، با نگاه ممتد به طرف مقابل، حرفهای بی سر و ته، گاه شوخیهای بی مورد و البته با این شعار كه او هم یك انسان است، می خواهد بگویند كه هیچ احساس خاصی نسبت به طرف مقابل ندارند. ولی خدا می داند كه داخلشان چه خبر است. این جماعت سعی می كنند به هر نحو ممكنه با عادی جلوه دادن رفتار خود، به جنس مخالف (كه صد البته یك انسان است!) هر روز بیشتر از دیروز نزدیك شده و روابط حسنه ای را با او برقرار سازند و بعد از آن دیگر چه شود
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:14 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
جمعه 8 آبان 1388
باز گشت شاه هخامنش!(طنز)
- یه روزی (کوروش کبیر ) پادشاه هخامنش خواست ببینه که مردمش البته در ???? سال بعد به چه اندازه قدر زحماتی که براش کشید می دونن به خاطر همین به لباس مبدلی در آمد و از چند نفر در مورد خودش سوال کرد((کوروش هخامنشی را می شناسید و در جواب :
?-مسئول روابط عمومی شرکت:((نمی دونم .....اّها ولی دیشب شبکه(صدای آمریکا) یه مرد رو پخش کرد که اسمش هخام ... هخا تو همین مایه ها بود))
?-پسرک سبزی فروش:((آره کوروش می شناسم ولی کوروش معدنی نه کشاورزی نه صنعتی ....که میگه:عشق من ...من تو ی هر لحظه بیاد تو بودم..........))
?-پسرک مدرسه ای:((اجازه آقا ....می دونم ...آها همون کسی بود که با مارکو چلو جزایر پانکراس فتح کرد.....در آخر عمر در صحرای کربلا در حالی که مشتان گره کرده داشت و می گفت :(یا خون یا خمینی) شهید شد!!!!!
?خانوم جوان رهگذر:((آقا تیکت قدیمی شده.اصل رو بگو(شماره و.....)راستی بابام نفهمه))
?-یه نفر افراط گرا:((ای طاغوت پرست....نعوذ به الله منم شیطان رجیم.....الان که دادمت دست اصول گراها آدم میشی ....چپی بی دین و ایمان))
نه مثل اینکه این شاه هخامنش عقیدشو عوض کرد و از فردا لباس امروزی تنش کرد
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:14 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 7 آبان 1388
کلاسهای آمادگی برای آقایان
موضوع دوره: رسیدن به سطح هوشی یک خانم (کامل شدن)
هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دایم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.
برنامه: 4 واحد اجباری
واحد 1 : کلاسهای اجباری
1. بیاموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنیم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نیست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نیست و رونالدو یک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نیست.
6. زن من کلفَت من نیست.
واحد 2 : زندگی مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من دیگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گویم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتیاد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلویزیون.( 550 ساعت)
4. من دیگر سر پا ادرار نمی کنم. من پیشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرین عملی همراه با نوار وی دیو 100 ساعت)
5. من دیگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گیرم.
6. چگونگی انتقال لباسهای کثیف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگی بهبود یافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن امید به زندگی.
( 200 ساعت)
8. چگونگی به تنهایی لباس پوشیدن،به تنهایی لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.
واحد 3 : تفریح و سرگرمی
1. اتو کشی در دو مرحله:
الف) یک پیراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با دیگر لباسها ( تمرین عملی)
2. تمیز کردن خانه... فعالیتی مطلوب و دلپذیر.
3. فراموش نکردن بیرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسیله ای برای تمیز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنید.)
5. چگونگی استفاده از دستمال گردگیری.
6. جمع کردن خرابکار یها بعد از انجام تعمیرات در خانه.
7. بیاموزیم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلویزیون ; ، + ایستادن کنار اجاق گاز; نیست.
واحد 4 : کلاس آشپزی
سطح 1 (مقدماتی): وسایل خانه:
On : روشن کردن دستگاه
off: خاموش کردن دستگاه
سطح 2 ( پیشرفته): درست کردن اولین سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرین عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانید.)
سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.
سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون این که نصف آن در نلبکی بریزد.
مهلت ثبت نام: هر چی زودتر بهتر
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:12 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
چهارشنبه 6 آبان 1388
معما های بسیار خواندنی ...
فرق ژیان با ماشینهای دیگر چیست؟ ماشینهای دیگر فقط آدم را می برند، اما ژیان، هم آدم را می برد
و هم آبروی آدم را.
ژاپنیها به بچه گاو چه می گویند؟ نی نی گاوا.
فرق بلال و خیار چیست؟ بلال در فیلم «محمد رسول الله» بازی كرده ولی خیار در اون فیلم بازی نكرده!
شباهت بلال و خیار چیست؟ هیچكدامشان در «تایتانیك» بازی نكردند!
چرا روی آدرس اینترنت به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو می گذارند؟ چون كار از محكم كاری عیب نمی كنه!
اگر اسكلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود؟ هیچ وقت این كار را نمی كند چون جگر ندارد!
فرق عینك و تفنگ چیست؟ عینك را می زنند و می بینند ولی تفنگ را می بینند و می زنند!
چرا مار نمی تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه برای خداحافظی تكان دهد!
دندان كرسی چه فایده ای دارد؟ در زمستان ما را گرم می كند! پس چرا در زمستان دندانهایمان از سرما به هم خورد؟ چون آن موقع، كرسی خاموش است!
برای قطع جریان برق چه باید كرد؟ باید قبض آن را پرداخت نكرد!
نصف النهار چیست؟ همان شام است كه در واقع نصف نهار است كه برای شام مانده!
چرا آب هنگام جوشیدن قل قل می كند؟ چون میكروبهای آن می سوزند و فریاد می كشند!
آخرین دندانی كه در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!
چطور می شود چهارنفر زیر یك چتر به ایستند و خیس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد این كار را انجام دهند!
چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!
اگر یك زنبور داخل دهان گربه برود، گربه چه می گوید؟ میوز.... میوز....
اگر سر پرگار گیج برود چه می كشد؟ بیضی!
اگر دستپخت كسی خوب نباشد، چه باید بكند؟ باید با پایش غذا درست كند!
اگر كسی قلبش ایستاده بود چه می كنید؟ برایش صندلی می گذاریم!
دارچین چگونه درست می شود؟ وقتی یك چینی را دار بزنند!
چرا لك لك موقع خواب یك پایش را بالا می گیرد؟ چون اگر هر دو را بگیرد، می افتد!
اگر شخصی آدم خیلی سرشناسی باشد، به نظر شما چه كاره است؟ آرایشگر!
اگر تلویزیون روشن نشد چه می كنید؟ آن را هل می دهیم و می زنیم كانال دو!
شباهت دماسنج و ورقه امتحانی چیست؟ وقتی كه هر دو به صفر برسند، آدم می لرزد!
چرا همه می گویند: «عرضی ندارم» و به جای آن نمی گویند: «طوری ندارم»؟ اگر بخواهم جوابش را خدمتتان «عرض» كنم 2 ساعت «طول» می كشد!
بهترین وقت برای چیدن میوه باغ چه وقتی است؟ وقتی است كه سگ در باغ نیست و باغبان هم برای كاری رفته بیرون!
اگر خواستید خواب از سرتان نپرد چه می كنید؟ سرتان را در قفس كرده و می خوابید!
چرا قبل از اینكه لقمه به دهان برسد، دهان باز می شود؟ چون درست نیست چنین میهمان عزیزی پشت در بماند!
چرا دود از دودكش بالا می رود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد!
اگر در مترو نه جای نشستن بود و نه جای ایستادن، چه می كنید؟ دراز می كشید!
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زنی كه حامله شده چیه؟ هر سه تاشونو دیر كشیدن بیرون.
فرق یخمك و آتروپات چیست؟ یخمك خوشمزه تر است!
چرا دو دوتا می شود پنج تا؟ چون علم پیشرفت كرده!
شجاع ترین مرد جهان كیست؟ امام جمعه قزوین!
چگونه می فهمیم در سربالایی هستیم یا سرپایینی؟ یك توپ فوتبال را روی زمین می گذاریم. اگر اومد پایین، در سرازیری هستید. اگر رفت بالا، یعنی در سربالایی هستید!
اگر شما مشروب بخورید و با شورت بروید وسط حیاط چی می شه؟ می شوید یه فرد مشروب خورده، ایستاده با شورت در حیاط!
فرق باطری با مادرزن چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مادرزن هیچ چیز مثبتی نداره!
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟ طلاق !
چه طوری زیر دریایی لرا رو غرق میکنن؟ یه غواص میره در می زنه!
ناف یعنی چه؟ ناف نمره صفری است كه طبیعت به شكم بی هنر داده است!
خط وسط قرص برای چیه؟ برای اینكه اگه با آب نرفت پایین با پیچ گوشتی بره!
اگه یه نقطه آبی روی دیوار دیدید كه حركت می كند چیست؟ مورچه ای است كه شلوارلی پوشیده!
یك ترك را چگونه برای همیشه می شود سر كار گذاشت؟ در دو روی یك كاغذ می نویسم: «لطفاً بچرخانید!»
چرا تركها نمیتوانند یخ درست كنند؟ چون آنها همیشه دستورالعمل تهیه را فراموش می كنند!
یك ترك چگونه یك پرنده را میكشد؟ آن را از بالای یك صخره به پائین پرتاب میكند!
چرا تركها همیشه 18تایی به سینما می روند؟ برای اینكه برای زیر 18 ممنوع بود!
اگر در یك موسسه سطح بالا یك ترك ببینید به او چه میگویید؟ یك بازدید كننده!
چرا اگه ترکه ماهی رو بندازه تو آب، ماهی خفه میشه؟ چون ماهیه هم ترک بود!
چرا تركها با دو دستشان دست می دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نیستند!
چرا قورباغه ها خوب بیس بال بازی می كنند؟ چون هر روز مگس می گیرند!
چرا قورباغه ها اینقدر خوشحالند؟ چون هر چیزی اذیتشان كند آن را می خورند!
اگر دو تا قورباغه با هم تصادف كنند چه می شود؟ زبانشان به هم گره می خورد!
آن چیست كه سبز و سبز و سبز و سبز و سبز است؟ یك قورباغه كه از روی یك تپه قل می خورد و می آید پایین!
چه وقت یك قورباغه می گوید میو؟ وقتی كه دارد یك زبان خارجی یاد می گیرد!
یك غورباغه ورشكسته چه می گوید: ورر ورر ورر
چرا فیل از «سوراخ سوزن» رد نمی شه؟ برای اینكه ته دمش «گره» داره!
چرا فیل نمی تواند «گاز» بگیرد؟ چون «كپسول» ندارد!
«فیل سفید» را با چه می كشند؟ با «تفنگ فیل سفید كش»!
«فیل سیاه» را چه جوری می كشند؟ با «تفنگ فیل سیاه كش»!
«فیل قرمز» را چه جوری می كشند؟ با «تفنگ فیل قرمز كش»!
«فیل سفید» را چه جوری با «تفنگ فیل قرمز كش» می كشند؟ كاری می كنند كه «فیل سفید» خجالت بكشه و سرخ بشه بعد اونو با «تفنگ فیل قرمز كش» می كشنش
فیل سفید» را چه جوری با «تفنگ فیل سیاه كش» می كشند؟ كاری می كنند كه «فیل سفید» از خفگی سیاه بشه بعد اونو با «تفنگ فیل سیاه كش» می كشنش!
اگه یه فیل بره بالای درخت چی می شه؟ یك فیل از روی زمین كم می شه!
اگه دو تا فیلم بره بالای درخت چی می شه؟ درخت می شكنه!
چرا فیل نمی تواند دوچرخه سواری كند؟ چون انگشت شست ندارد كه زنگ بزند!
چرا فیل از سربازی معاف است؟ چون كف پایش صاف است.
آن چیست كه به بزرگی فیل است ولی وزن ندارد؟ سایه فیل.
اگه گفتی یه فیل چطوری میره بالای درخت؟ یه تخم میكاره و میشینه روش تا درخت سبز شه!
حالا چطوری بیاد پایین؟ صبر می كنه تا پاییز بشه و برگها بریزه. رو یكی از برگها می شینه و میاد پایین.
یه نفر لم داده بود زیر درخت... یه برگ می افته رو سرش و در جا كشته می شه؟ میدونین چرا؟ چون فیله روی برگه بوده!
__________________
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:08 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
سه شنبه 5 آبان 1388
شیطنتهای کودکان
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى که پستاندار عظیمالجثهاى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد...
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد.. این از نظر فیزیکى غیرممکن است..
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، یکى از موهایم سفید مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.
معلم داشت جریان خون در بدن را به بچهها درس مىداد. براى این که موضوع براى بچهها روشنتر شود گفت: بچهها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مىدانید خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود.
بچهها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستادهام خون در پاهایم جمع نمىشود؟
یکى از بچهها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.
در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچهها رویش نوشت: هر چند تا مىخواهید بردارید! خدا مواظب سیبهاست
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:06 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
دوشنبه 4 آبان 1388
یک سوال: ایا این کاری که من کردم باعث عقیم شدنم می گردد؟
یکی از سئوالهایی که در سایت یاهو پرسیده شده و جوابهای شاهکار به این سوال
http://answers.yahoo.com/question/in...3193325AAalR9A
من یک عدد نی را نوک آلت تناسلیم فرو کردم و بعد در آن با شدت فوت کردم. این کار باعث درد شدید در آلتم شد و کمی هم ادرارم به بیرون ریخت. آیا این مساله باعث عقیم شدنم می گردد؟ ..........
جوابها:
1- اخه این چه کار احمقانه ای است که کردی. ممکن بود بمیری
2- ممکن است مجرای پیشاب گشاد بشه اون وقت منی کمتری از آلت شما خارج می شود. توصیه می کنم دیگه این کار را نکن
3- اطراف تو دختر پیدا نمیشه؟
4- چرا یه همچین سوال احمقانه ای پرسیدی؟ ....
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:03 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
یکشنبه 3 آبان 1388
مفهوم دقیق بازاریابی
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی مستقیم
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره می کنه و می گه: " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن"، به این میگن تبلیغات
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت میکنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند میکنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت میکنین و میگین: " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟"، به این میگن روابط عمومی
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟"، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن"، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:00 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
شنبه 2 آبان 1388
پسر جوان و ک..ا..ن..د...و...م !!!
یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که:
"یه ک..... میخواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم
بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که .............!"
فروشنده ک.... رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه
بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه:
"اگه میشه یه ک.... دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز
و خوشگله،
همیشه وقتی که منو میبینه یه احساسی به من دست میده، فکر
کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم .............!"
فروشنده کان.... رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه
بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: "یه دونه کان... دیگه هم به من بدید،
آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو میبینه
نگام میکنه و ............،
موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر
دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر
دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع
میکنه به دعا کردن:
"خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!"
چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره دعا میکنه: "خدایا به خاطر لطف و محبتت
سپاسگذاریم!"
ده دقیقه میگذره و پسره همچنان سرش پایینه و داره به دعا کردن ادامه میده.
دوست دخترش متعجبتر از بقیه ازش میپرسه که: "من نمیدونستم که تو این
همه مذهبی هستی!"
پسره جواب میده: "من هم نمیدونستم که پدرت توی داروخانه کار میکنه!!!!!!!!!
نوشته شده توسط بهداد ساعت 05:59 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
جمعه 1 آبان 1388
خدمت سربازی
دوستان ، رفقا ، خانومها و آقایون من فردا صبح دارم اعزام میشم به خدمت
امیدوارم توی این مدت به ما سر بزنید سعی میکنم خاطرات خدمت رو بنویسم
مرسی که توی این 3سال به من سر زدید
نوشته شده توسط بهداد ساعت 06:20 ب.ظ موضوع مطلب : عمومی ,
ویرایش شده در جمعه 1 آبان 1388 و ساعت 06:25 ب.ظ
لینك ثابت |
نظرات ()
جمعه 1 آبان 1388
سوالات احمقانه کامپیوتری !!!
کاربر: کامپیوتر میگوید هر کلیدی را (any key) فشار دهید، اما من نمیتوانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم؟
کاربر: من نمیتوانم کانالهای تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم.
کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم. میتوانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید؟!
کاربر: اینترنت من کار نمی کند!
مشاور: مودم را وصل کردهاید، همه سیمهای کامپیوتر را چک کردهاید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است. هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاوردهام!
کاربر: پسر 10 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من به هیچ وجه نمیتوانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمیگوید. با من لج کرده.
مشاور: لطفا روی مای کامپیوتر (کامپیوتر من) کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
مشاور: مشکل شما به خاطر نرمافزار «اسپایویری» است که روی دستگاهتان نصب شده (Spy در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او میتواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض میکنم من را ببیند؟
کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟
نوشته شده توسط بهداد ساعت 05:50 ب.ظ موضوع مطلب : طنز و سر گرمی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
سه شنبه 28 مهر 1388
نوشته های پشت كامیونها!(فرهنگ كامیونی!)
تولد آغاز مرگ است
-------------------------
خدایا چشمان گریانم را منتظر مگذار
--- ----------------
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم
---------------------
لعنت بر نگاه بد رفیق
-------------------------
دو چیز صدا ندارد ننگ ثروتمند مرگ فقیر
------------------
بیستون را عشق کند شهرتش فرهاد برد
---------------------------
به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد!
--------------------------
الحسود لایسود
-----------------------
نازم به ناز کسی که ننازد به ناز خویش
ما را به ناز ناز فروشان نیازی نیست
---------------------
سر اغازی که هوا تر باشد خیس یادت هستم
------------------------
زندگی نگه دار می خوام پیاده شم خسته شدم از بی وفاویی روزگار
-----------------------------
در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدیدند
من از نا باوری محبت جستجو می کردم
----------------------
زندگی دو نیمه است
نیمه اول در انتظار نیمه دوم
نیمه دوم در حسرت نیمه اول
--------------------
سالار تمام عاشقا ن
--------------------
سلطان غم مادر
-------------------
زندگانیم بر خلاف ارزوهایم گذشت
نوشته شده توسط بهداد ساعت 07:30 ب.ظ موضوع مطلب :
ویرایش شده در شنبه 4 مهر 1388 و ساعت 07:31 ب.ظ
لینك ثابت |
نظرات ()
حقوق این وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است
All Rights Reserved 2005-2006 © blackrooz.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768